تبليغاتX
pharma-M86
pharma-M86

دانشجويان داروسازي مشهد


عید قربان

سلام

باز هم بعد مدتها دارم توی وب متن می زارم و مثل چند بار آخر با فاصله ی طولانی از متن قبلی .

اما این بار یه فرقی با دفعات قبل داره و اونم اینه که دوبار ه یادم اومده که بیشتر همکلاسی هایی که توی این وب شاید یه روزی سر بزنن "البته با عرض پوزش" آدمهای خیلی با ذوقی نیستن و خیلی دیر برای متن هایی که میزاری نظر می دن و شاید اصلا ندن و هیچ متن قشنگی نمی خوانن که توی اون یه نکته آموزنده ببینن که دلشون بخواد اونو به بقیه دوستاشون بگن. چون اگه اینجوری بود تا حالا متنهای زیادی برای من فرستاده شده بود.

و حالا دیگه تصمیم گرفتم که کما فی السابق به تنهایی توش انرژی وقت بزارم چون احساس می کنم این جا می تونه برامون خیلی خاطره داشته باشه. چون اگه کار اشتباهی بود و وبلاگ داشتن یه کار بچه گانه بود بچه های ورودی 71 دانشگاه تهران بعد این همه سال وبلاگ نمی زدن که توش متن بزران و خبر همو بگیرن که یکی رفته خارج، یکی استاد شده و خیلی خبر دیگه و اینکه عکس های اون دورانشونو بزارن که توش حتی یک دختر هم نبود و همچنین چندین نوع دیگه از آین جور وبلاگا

خلاصه اینکه باز تصمیم گرفتم که بی چشم داشت و بدون اینکه "وقتی امار وبلاگ پایینه یا کسی نظر نمی ده احساس کنم دارم کار بیهوده ای رو انجام می دم" برای همین سعی می کنم هر روز وب رو آپ کنم تا شاید یه نیروهای خاموشی به کار گرفته بشه و مابقی هم کمکی کنن و هر چند که اصلا تجربه خوبی از خانم سایه وجود نداره اما همچنان درهای وب باز هست برای کسانی که قصد دارن یه کاری رو انجام بدن.

اما اصل مطلب:

امروز روز عرفه بود و فردا هم عید قربان هست ضمن اینکه عید رو به همتون تبریک می گم و امیدوارم بعد این نمرات درخشان دکتر حسین زاده یک روز سرشار از شادی رو پشت سر بزارین، آرزو می کنم که سال بعد توی همچین تاریخی هر کدومتون که آرزوشو داره جایی باشه که الان خانم محمد امینی هستن و به آرزوتون برسین.

ادامه مطلب منتظر شماست.

.

..

.

راستی توی این مدت دنبال آپ کردن گالری عکس بودم و در آینده ای نزدیک این اتفاق مبارک رخ خواهد داد.


ادامه مطلب

جمعه ششم آذر 1388 توسط یکی ازباغبونها |

آیا حس ششم دارید؟

سلام

خلاصه بعد از ۳۹ روز ما هم مجوز حضور در کلاس درس رو دریافت کردیم.

البته هنوز کارای انتخاب واحد تموم نشده و هنوز معلوم نیست که همه اساتید اجازه حضور سر کلاس رو بدن اما همین که بین دوستانم برگشتم خیلی خیلی خوشحالم.

اول از همه از اونایی که دورادور پرسون احوال ما بودن و اونایی که برای حل شدن امور دعا می کردن تشکر می کنم وامیدوارم اگر فرصتی بود جبران کنم.

دوم از همه از ۲ تا دوست عزیزم "آقایون رشیدی فر و اسحاقیان" که توی این مدت برام یه قوت قلب بودن تشکر می کنم و از اعماق وجودم میگم: سپاسگزارم

این گل تقدیم شما:

سوم اینکه واقعا به عنوان یکی از مدیرای وب شرمنده هستم(هرچند که وقت نداشتم) و بگم که اصلا انگیزه ای برای گذاشتن متن نداشتم اما چون متن خیلی جالب بود منتشرش کردم تا سهمی در انتقالش در اینترنت داشته باشم.

امیدوارم توی این دوره جدید همکلاسی های خوبی برای هم باشیم.N x


ادامه مطلب

شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط یکی ازباغبونها |

؟؟؟

يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :

- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟

ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :

- چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :

- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !

از جانب خداى متعال ندا آمد كه :

- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟

مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت :

- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مي گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من

! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟

 


ادامه مطلب

یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط یکی ازباغبونها |

ماه مهر

سلام

هفته ای که پشت سر گذاشتیم هفته دفاع مقدس بود هفته ای که به مناسبت دلاوری های ۸ ساله جوانان این مرز و بوم نام گذاری شد.

درسته که شاید خیلی من بد بین باشم اما به عنوان یکی که از بیرون به این جامعه نگاه می کنه واقعا احساس می کنم که اگه فقط یک نفر از اون جوون ها برگرده من هیچی برای گفتن بهش ندارم و فقط می تونم با پررویی تموم بهش بگم متاسفم.

دوست عزیزم به مناسبت این هفته یک متن فرستاده که توی ادامه مطالب براتون گذاشتم. عذر می خوام که دیر شده.

اما ۱ چیزی:

 ما برای شروع ترم جدید تدارکاتی رو دیده بودیم که البته حالا کمی خلاصه شده.

لینک زیر رو دانلود کنین و لذتشو ببرین.

                                                  کلیک کن


ادامه مطلب

یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط یکی ازباغبونها |

- یک

سلام به همه ی دانشجویان داروسازی مشهد ورودی مهر 86

چیه ؟؟ خوب مگه نمی گفتین چرا آپ نمی کنی خوب برین توی ادامه مطالب دیگه(البته فقط همونایی که ...)

 


ادامه مطلب

جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 توسط یکی ازباغبونها |




pharma_M86.blogfa@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net

JavaScript Codes